مدح و ولادت حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
چراغِ دامنِ محرابِ عشق من تا اوست مرا به سینه نهان و به دیده پیدا اوست دل شکـسـتـۀ خـود را به دست او دادم که اوست دلبر من، اختیار من با اوست به دیده خاک رهش میکِشم که میدانم یگـانـهای که بُوَد قـبلـهگاه دلها اوست امید بسـتهام امشب به رحـمت عـامـش که ماه پنجم شعبان ز چهرِ زیبا اوست امام زهـد و نـمـاز و دعـا که در عـالم به هر کجا که زند عشق خیمه، مولا اوست مدینه را ز جـمالـش سـتاره باران کرد که یـادگـار مـنا و صفا و بطحا اوست ز آسـمان امـامت دوبـاره کرد طـلـوع مـهـی کـه آیـنـهدار عـلـی اعـلا اوست ولـیّ چــارم یــزدان کـز آدم و عــالــم تـمامْ بـنـدۀ فـرمـانبَـرند و مولا اوست فـروغ دیـدۀ عُـبّـاد، حـضـرت سـجــاد کسی که تـرجـمۀ آیـههای تـقـوا اوست حدیث ماهی و نانهای خشک و دُرّ و نمک بُوَد عـجـیب ولیکن بر آن تـوانا اوست جـمال پنـج تن اَر جویی اندر او بنگـر حسن، حسین، محمد، علی و زهرا اوست کسی که زهد از او کسب میکند "یحیی" کسی که ناز لبش میکشد مسیحا، اوست کـسی که یوسفِ صدیّـق را رهایی داد به یک شهادتِ طفل از کف زلیخا اوست کسی که کرد عصا را چو مار، وز نظرش دوباره مار عصا شد به دست موسی اوست بـه جـز بـه " اشـهـدُ اَن لا الــه الّا الله" کسی که هیچ نیاورده بر زبان "لا" اوست کسی که حال نمازش به نیشِ مُهلِک مار نیافت هیچ تزلزل، نداشت پروا اوست سفـیرِ عـشق در احـیای انقـلابِ حسین امامِ خَلـق به فـرمان حق تعـالی اوست کسی که کشتی در خون نشستۀ دین را فکـند باز بر امـواجِ سـبـزِ دریا اوست کسی که پرچم خونْ رنگِ دشتِ "ماریه" را به دست همت خود داشته است برپا اوست بگو خلیل که یک جا اگر در آتش رفت خلیلِ در دلِ آتش فتاده، صد جا اوست اگر به مـصـلـحـتی بود مـدتـی بـیـمـار حیاتبخشِ قلوب و طبیبِ جانها اوست گل عـشـيرۀ عـشـق و گـلاب عـاشورا که دلنوازترین عـطر لالهها با اوست گهی به اشک و دعا، گاه با نماز و پیام نـگــاهداری اســرار کـربـلا بـا اوسـت شنیدى اَر عـظمتهای صبر زینب را امـام زیـنب کـبـری، ولـی والا اوسـت به قـتـلگـاه خـرید اَر چه جان او زینب به هر بـلـیّه، دل عـمّه را تـسلّا اوست دلـیـل دفـن، تـنِ بـیسـر شـهـیــدان را کـفـیلِ قـافـله در سایـبـان سرها اوست مـیان آن هـمه مـردان کـربـلا، مـردی که ماند و دادِ شهیدان گرفت، تنها اوست نـثـار کـردن خـون بـا بـرادرانـش بود خراب کـردن کاخ یـزیـدیـان با اوست بنای ظلـم و ستم از کـلام او بشکـست اگر اسـیـر ولـیکـن امـیـر دلها اوست به رغـم نـرمی آهن به پـنجـۀ "داوود" کسی که بسته به زنجیر شد سراپا اوست به دست، سلسله دارد که این رضای خداست کسی که سلـسلهجـنبان امر دنـیا اوست ز خطبه خواندن او کوفه کرد یادِ علی کیانِ کوفه به حیرت! که این علی یا اوست؟! هـنـوز از در و دیـوار مـسـجـد اُمَـوی رسد نـدا که چراغ حـریم طاهـا اوست به وقت خطبۀ او از اذان خصم چه غم! که شامیان همه دانـستهاند مـولا اوست مگـو مـوذّن مـسـجـد! اذان بـیهـنـگـام که مفـتخـر به اذان و اقامه تنها اوست عزا برای شـهـیـدان، مـیـان کاخِ سـتـم کسی که کرد به شام این حماسه اجرا اوست اگر یـزیـد بـپـرسـد ز چـوب مـنـبر هم کند خروش که او بر حق است و حق با اوست از این زیاده "مؤید" توان مدحش نیست که طبع ما چو یکی قطره است و دریا اوست سـلام ما به حـریم مـقـدسـش به بـقـیع! که در مـدیـنه یکی قـبـلۀ دل ما اوست شب بقیع به چشم فرشتگان، روز است در آن حریم که "والشمس" و هم "ضحاها" اوست |